نیگنان آوای آشنا
 
اولین وبزرگ ترین سايت رسمي روستای نیگنان

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه نهم شهریور ۱۴۰۰ توسط ن-بیرونی

زبان حال روستای نیگنان سالها بعد از شهرستان شدن بشرویه
(روستای نیگنان شهرستان بشرویه خراسان جنوبی)

یکی روستای خوب از بخش بودم

برای سایرین سرمشق بودم

دهی پرنعمت و سرسبز و آباد

تمام مردمانم دل خوش و شاد

اگرچه جزیی از یک بخش بودم

ولی در بخش خود خوش نقش بودم

دعا کردم که بشرویه شود شهر

شدم غافل زبازی های این دهر

خلاف خواب و رویاها که دیدم

زشهرستان شدن خیری ندیدم

به من گفتند چوشهرستان بیاید

به روستا هر بزی شش قل بزاید

به نزد که بگویم اینک این داغ

بز و گا و خرم گردیده استاق

ارسک و رقه و هم غنی آباد

زشهرستان شدن گشتند آباد

گمانم جز شهرستان نباشم

ویا شاید که از ایران نباشم

خلاف آنچه دایم می شنیدم

زشهرستان شدن خیری ندیدم

به من گفتند فردوس حق تو خورد

تمام سهم تو را سوی خود برد

چوشهرستان شویم حقت بگیریم

در این ره گربود لازم بمیریم

نمی دانم اگر حقم ستانند

کجا این حق ما را می چپانند؟

اگر دیگی زبهر من نجوشد

در آن به کله سگ ها بجوشد

همه بی مهریت برجان خریدم

زشهرستان شدن خیری ندیدم

یکی خواهم ز روی عقل وانصاف

جواب این سوالم را دهد صاف

زشهرستان شدن چی سهم ما شد

همان سهمی که بود پادرهواشد

اوایل فکر کردم روزگاری

برایم می نمایند کار وباری

گمان کردم در بختم شود باز

ولی بی چارگی گردید آغاز

اگر بر اوج رویا پر کشیدم

زشهرستان شدن خیری ندیم

ارسک شد بخش و رقه شد دهستان

شدند آباد مجد و موردستان

به غنی آباد و شهرک مهربانند

وآنان زین محبت در امانند

برای ما نداشته تا کنون سود

همه نامهربانی سهم ما بود

به خود گفتم که ای دل کاهلی تو

از این رو نزد بابت باطلی تو

از این رو روز وشب کلی دویدم

زشهرستان شدن خیری ندیدم

زدند قفلی به مکتب خانه ما

زدن پف برچراغ خانه ما

دلم خوش بود که شهرستان داریم

کباب بره جای نان داریم

دلم خوش بود آبادم نمایند

زقید و بند آزادم نمایند

ندانستم که نانم را ستانند

به آرامی امانم را ستانند

همه برباد رفت اینک امیدم

زشهرستان شدن خیری ندیدم

سروده نوراله بیرونی مدیر سایت نیگنان آوای آشنا دوازدهم مرداد۹۵


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک